![]() |
![]() |
|
| آنهایی که نماندند |
|
سلام رفقا
امیدوارم همه تون اوکی باشین و زندگی بر وفق مرادتون باشه
یه ماجرای تاسف انگیز از مرگ یه کوچولو توی اردبیل شنیدم که به خاطر جومونگ مرد
گویا خانواده این بچه که عاشق سینه چاک این سریال بودن برای پیک نیک با خانواده مادرشون دو تیم میشن و میرن جنگل فندقلو تو اردبیل (که البته این جنگل خیلی خوشگلو من خودم از نزدیک دیدم) وقت پخش سریال جومونگ که میرسه هر دو خانواده وسایلو جمع میکنن تا برگردن خونه. از قضای روزگار اینا اینقدر نگران ماجراهای جومونگ بودن که بچه کوچولوی بیچارشونو فراموش میکنن خلاصه برمیگردن خونه و بعد تموم شدن سریال و نوش جان کردن شام مادر بچه زنگ میزنه خونه ی مامانش اینا که بچه رو بفرستین برگرده خونه و دیر وقته و ازینجور حرفا که تازه متوجه میشن هر دوتاشون به هوای اینکه طرف مقابل بچه رو برداشته دچار وحشتناک ترین اشتباه عمرشون شدن و بچه رو جا گذاشتن . نصف شبی میرن سراغ کودک از یاد رفته تا مثلا نجاتش بدن .
بعد از کلی جستجو بچه رو تو تاریکی شب در حالی که یه درخت رو به آغوش کشیده بوده و قلب کوچیکش از تپش وایستاده بوده پیدا میکنن
تو کالبدشکافی و جستجوی علت مرگ کاشف به عمل میاد که این طفل معصوم بعد از سه بار سکته کردن قلب کوچیکش از حرکت ایستاده. خیلی تاسف برانگیزه اما باید اینو قبول کرد که علاقه به هر چیزی اگه از حد و اندازش بگذره موجب تباه و خسارته حتی سریال بی ضرری مث جومونگ |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 16:13 توسط مسملی |
|
|
سلام صبح همه دوستان خوشمل و توپول موپولم به خیر . رویا جون ما کرتیم با
ازونحایی که باز کردن مغازه آشفروشی در تهران بزرگ توسط اینجانب طرفدار نداشت مجبورم صرف نظر کنم ازش و به پخت وپز در منزل وتنهایی لذت بردن قناعت کنم باشه حالا اشکال نداره عزیزان زیادی(مصطظفی. سد ممد)تقاضا کرده بودن که من آپ کنم اما متاسفانه یه مشکلی این وسط هست .اونم اینه که نیدونم چی بنویسم و اسه همین مبعثو پیشاپیش تبریک عرض مینمایم
راستی رویا عسیسم من تهران نبودم یه مدتی رفتم مسافرت واسه همین نتونستم سر بزنم جیگر. جای همتون خالی رفتیم شیراز وبعدشم اصفهان. میخواستیم قشمم بریم که دیگه نشد. من تا حالا نیدونستم بعضی ازین شیرازیا خورده شیشه دارن.بعضیاشون مارو به صراط غیر مستقیم هدایت میکردن بابامم دیگه بعد اون از هر کی آدرس میپرسید آخرش یه دونه خودتی اضافه میکرد اما اصفهان خوش گذشت خیلی عالی بود همه خیلی مهربون بودن و ناس ناسی آدرسم درست میدادن فقط تنها چیزی که من تو این شهر به ندرت دیدم کلوپ بود. ولی شیراز معدن پارچه اس قابل توجه مصطفی خان و مامان آ سد ممد باورتون نمیشه من بهترین پارچه کرپ رو از شیراز گرفتم ۲ هزار تومن .ممد اینو به مامانت بگی شاخ در میاره چون قیمت کرپ تو همین مولوی خودمون ۱۲ تومنه دیگه ته تهش ۲ تومنم تخفیف میدن .تنها با ۱۵ تومن یک عالمه پارچه خریدم اونم چه پارچه هایی
دوستان عسیسم من قرار چند روز دیگه برم رادیو برای گویندگی تست بدم. دعام میکنین؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 9:22 توسط مسملی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سارا جون به عشق تو مینویسم
دوستت دارم سارا عاشقتم ? نفسم این |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|