تبليغاتX
کودکان معصومند
براتون از بچه ها میگم
سلااااااااااااااام بر همگی   ابتدا  عرض کنم خدمت آقای احسان  برادر گلم که بله    بچه  ها  معصومند  ولی همین بچه هان  که بزرگ میشن  و میشن  بد

ولی  آخه همشون که بد نمیشن

تاوقتی  که بچه ان  خوبن پس  بهتره این  خوبی رو  همیشگی  کرد   .

در ضمن سارا جون  جیگرتو من بازم اومدمااااااااااااااااااااااااااا

بچه  ها  بیاین بهم سر بزنین

در اینجا لازمه یه دعایی هم بکنم   هر کسی که  پایش را به این وبلاگ می گذارد  و نظر  نمیدهد بارالها او را به مرضی لاعلاج مبتلا فرما

البته اگه کسی گواهی پزشکی داشته  باشه  قبوله موارد خاص  هم همینطور

خوب اینم از عکس امروز

 

 

این خانوم خوشگله  اسمش آی سان ۸ سالشه  و  عاشق  نقاشی  کردنه

بزرگترین آرزوش  اینه که   یه روز  یه نقاش بزرگ  بشه

از همینجا بهش میگیم دوست داریم  و آرزوی  موفقیت داریم براش

بچه ها   جون اونایی که میخوان  عکس بیبی هاشونو بذارم تو وب  بهم بگن  راستی نقاشی هم میتونین بکشین

البته نقاشی با  پینت هم قبول میشود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 10:40  توسط معصوم  | 

الهی  جیگرتو خام خام بخورم ببین چه ناز میخنده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:30  توسط معصوم  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:17  توسط معصوم  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:11  توسط معصوم  | 

واه واه  واه

امروز واقعا روز خسته کننده ای بود

حامد جون که داره می ره امریکا  دلمون براش تنگ میشه

داداش مجیدم که خیر سرش عاشق شده

اونم چه عاشق شدنی

خدا نصیب گرگ بیابون نکنه

امروز خالم اومد خونمون گفت بریم دختری رو که مجید میخواد ببینیم

منو مامانم خداییش  ذوق کردیم

خاله میگفت میگن از دوستای قدیمی منه

والله من  که رفیق این مدلی نداشتم تا حالا

خیلی خفن   بود

اصولا من از آدمای مغرور خوشم نمیاد

رفتیم خونشون  مهمونی داده بودن برا فارغ التحصیلی دختره   .

چشتون روز بد نبینه  همچین که ما رو دید  قیافش عوض شد با سرش سلام کرد  و روش رو برگردوند

انگاری از دماغ فیل افتاده بود

سارا جون خیلی وحشتناک بود

بعد نیم ساعت اومده نشسته کنارم  میگه  اسم شما چیه؟

گفتم معصوم هستم

دختره دیوونه برگشت بهم گفت اونوقت درسم خوندی؟

داشتم جزغاله میشدم

منم برگشتم گفتم راستشو بخوای ما تو دهات درس نمیخونیم 

من فقط ۴ کلاس سواد دارم که اونم تو ده  همسایه یاد گرفتم

چشاش گرد شده بود  گفت   دهات؟

گفتم آره مگه نمیدونستی ما دهاتی هستیم؟

مجید جون بهت نگفته که تازه خونوادش به شهر اومدن؟

یارو  که بدجوری جا خورده بود  گفت نه نگفته بود  به  من.

این شکلی شدم  و گفتم  آره  تازشم مجید یه گاو سیاه سفید خوشگل داره که هر وقت میاد دهات میبرتش   به صحرا

اینبار چشاشو بزرگتر کرد  و  با صدای بلند گفت مگه شما گاو داریییین؟

گفتم   میدونم ذوق زده شدی ولی چرا داد میزنی حالا وقتی عروسمون شدی

اومدی خونمون نشونت میدم

آخه بابام یه اتاق ته حیاط خلوت براتون آماده کرده برید اونجا زندگی کنید  تازه به طویله  هم نزدیکه   برا دیدن  حنایی راحت ترین

جاتون خالی بچه  بیچاره کم مونده بود گریه کنه

با اون صدای بلند نازکش گفت حنایی دیگه چیه

یه وری نیگاش کردم  و گفتم

واااااااا گاو مجیده دیگه

تازه یه دونه خرم داریم که اسمش ملوسه

ما تو خونوادمون رسمه  هرکی عروس میاره تو ده شب عروس سوار ملوسش میکنن  تو حیاط ۵ بار میگردوننش

میگن  اوومد داره

سایه مرگ حون قیافش دیدنی شده بود  با دهن باز داشت نیگام  میکرد  و هیچی نمیگف

گفتم  چیه مریم جون   چرا تکون نمیخوری حالت خوبه ؟

نکنه ذوق زده شدی

توی اون لحظه خیلی سخت بود که خودمو کنترل کنم واسه همین به بهونه دستشویی بلند شدم

فقط همینو فهمیدم که نرسیده به  دستشویی توی راهرو نقش زمین شدم شروع کردم به خندیدن

خاله مریم اومد بالا سرم  و گفت چی شده دخترم

منم که اصلا نمیدونستم چیکار دارم میکنم

جاتون خالی کاری کردم که  دختر خانوم مغرور رفته بود تو  اتاق خوابش مجیدو فحش میداد پشت خط 

منم که بی خبر ازهمه جا

چند دیقه بعدش مجید زنگ زد و گفت  که پوستمو قلفتی میکنه

منم هراز دهنم دروامد بهش گفتم که این چه سلیقه مزخرفیه تو داری

فکر میکنه دختر شاه پریونه و اله  و بله  و جیمبله

ولی خداییش خیلی حال داد

وقتی اومدیم بیرون از خونشون  خالم  لپم  رو بوسید  و گفت

دست  دخمل گلم درد نکنه   که حال این  عروس خود شیفته رو گرفت اساسی که دیگه برا خونواده همسرش فخر فروشی نکنه

ببخشید دیگه نمیتونم بنویسم اینقدر فکمو تکون دادم که باید برم بگیرم لالا کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:44  توسط معصوم  | 

عرض سلوم خدمت شما عزیزون ببخشید که امروز اصلا خوشمزه نیستم چون آش ماست خوردم   و فشارم افتاده برای همینم با نمک و ادویه میل شود که باب میل شود

عرض سلوم دارم خدمت اون دسته از عزیزانی که در عرض این مدت منو تنها نذاشتن  رو دلم پا نذاشتن و نرفتن با یکی دیگه حال کنن  فقط به خاطر من کوله بار سنگین انتظار رو تحمل کردن تا اینکه آفتاب از یه وری در اومد   و همه جا روشن شد و خاک تو سر اونایی که چشم دیدن ما و  ترقی شبکه ما رو ندارن 

همین همسایه بغلی خودمون که هزار بار از حسودی ترکیده باز مامان جونش داده با چرخ خیاطی زیگزالش کردن و باز هم ترکیده و دیگه نمیدونه چی کار کنه  و به قول مامانم که میگه حسود هرگز نیاسود هزار ماشا الله روزی ۲ تا خواستگار رد میکنی و ایییین خیلیییییییی کلاس داره

و امان و دادو فغان از دست این خواستگارای یه وری   و دو   وری  و سه  وری و  سه نقطه وری که وقتی گیر میدن ول کن قضیه نیستن  و باید حتما بابایی رو بفرستی سر وقتشون که یه مشت و مال اساسای بده بهشون تا شکر بخورن ازین غلط بکنن

همونطور که اولش عرض کردم امروز اصلا حس و حال خوشمزگی رو ندارم  چون فشارم افتاده پایین . البته نرود از یاد که فشار خون اینجانب یعنی معصوم جون ارتباط  مستقیم به بهای هر بشکه نفت خام و پخته و قیمت سرسام آورم سکه تو بازار آزاد و بسته داره که به لطف خدا داره پایین میاد قیمت سکه ولی اوضاع همینجوری نمیمونه و میرسه روزی که دستمون به دهنمون نرسه البته به شرطی که خدا نظر لطفشو ازمون برگردونه که ایشالله اینجوری نمیشه پس هستیم در خدمتتون تا وقتی که دستامون حاضر به تایپ کردن این اراجیف باشن و مخمون از هر طرف تعطیل و فشارمون پایین و کلاسمون بالا و خودمون خوشتیپ و زیبا و مهربون و مجرد که چون دوره متاهلی برسه بدبختی و دربه دری ها شروع میشن که ایشالله خوشبخت بشیم هممون زیر سایه مامان باباهامون و یادمون نره که حتما این دفعه هم به احمدی نژاد رای بدیم که این دفعه بره با بروبچز حال جانشین آینده جرج بوش رو بگیره تا بفهمن که من احمدی نژاد چند کیلو انرژی هسته  های هستش

من که به جون خودم بهش رای میدم چون که اولا از رفقای صمیمی بابامه بعدشم که خیلی ناز و دوس داشتنیه و خیلی کارآمده

هرکی هم گفته گرونی به خاطر احمدی نژاده ... گفته که همش تقصیر این بوش پدرسوخته است که میره جلو خبرنگارا مانکن بازی درمیاره که خودشو شیرین کنه

هه

در هرحال ببخشید که امروز اصلا دل و دماغ نوشتن ندارم وگرنه کاری میکردم که بعد از خوندن این مطلب دست چپ راستتونو نشناسید هرچند میدونم که بعضی هاتون مث من همین الانشم با ستشهاد محلی یادتون میاد که کی به کیه

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 18:0  توسط معصوم  | 

با عض سلام خدمت وولی های عزیزم رفقای خوبم ببخشید که  نیومدم این مد آخه یه مقدار دس دام یه مقدار هم احتمالا شوهر دارم  حالا ببینیم خدا چی می خواد با یه شعر گرانبها از استاد عزیز یعنی خودم آپ میشود:

 من این شعر رو در جواب یکی از شعرای محترم که شعر دو ژهلویی با عنوان بانوی ایرانی سوده اند سروده ام و اسمش هم هست پیله ی پرواز

تقدیم به همه اونایی که توی پیله ی زیبای حجابشون در انتظار پروانه شدن اند:

در پرده بمان ای گل صیاد کمین کرده

دام هوس خود را با شوق عجین کرده

در پرده بمان ای گل تا گوهر جان  گردی

محبوبه ی هفت اقلیم لیلی زمان ردی

گرگیست به سان مبش گلچین جفا پیشه

در پرده بما ای گل بر ریشه مزن تیشه

مخموری و غمازی رعنایی و طنازی

ای گل تو چنان نازی کاین دل نشود رازی

کز بهر تماشایی از پرده برون آیی

راز گل گیسویت را برهمه بگشایی

تو دختر زهرایی ای مظهر عشق و ناز

در دامن یک حوری کردی تو و دو چشمت باز

تو گوه احساس و خورشید وفا هستی

تو نور خدا هستی تو نور خدا هستی

با من سخنی میگفت دیروز گلی پرپر

میگفت که هشداری ده بر گل خیره سر

هان تا نشوی سید دستان جفا کاری

هان تانکنی تکیه بر قامت خونخواری

یک پیله بتن بر تن ای مظهر عشق و ناز

پروانه  شو  و آنگه تا اوج بکن پرواز

این پیله پرواز است بر فامت دخت ما

یا رب نگهش دار از نامردی گلچین ها

 مخلص هر چی با مرامه راستی بچه ها کسی وبلاگ سایه خانوم نمیشناسه آدرس وبش رو گم کردم لطفا یکی کمکم کنه بازم مخلص هرچی بامرامه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 16:49  توسط معصوم  | 

سلوم به دوستان عزیزم  من آپ  دارم  از خودم  ول میکنم

امروز میخوام  قصه ی  کیشمیش  و قورباغه  رو به افتخار شوهر  عزیزم  کیشمیش خانوم تعریف  کنم

یه روز سرد  زمستونی  بود  یکی بود  یکی نبود  راستی بود  و دغل  نبود

خلاصه  من  با خاله  پری داشتم میرفتم اداره  خاله  پری اینا  سوار  سرویس شدیم  و رفتیم  باهم دیگه اداره شون  گمرک   خاله  پری  به کاراش میرسید و منم به اینوز اونور سرک میکشیدم   همین  طور که داشتم از خودم علافی  یا  الافییا  هر  چی که خودتون صلاح میدونید  ول میکردم  دیدم  که  همکارای  خاله به یه مرده  میگن  کیشمیش اینم  با غرولند  جوابشونو  میده   از خاله  ژرسیدم  جریان رو  گفتش  که این بدبخت  بیچاره  هر   روز  توی جیبش کیشمیش میذاشت  و می اومد سر کار ازون  کیشمیشای سبز  رنگ  بعد یکی از دوستای نامردش یه  روز دست  و  پای یه  قورباغه رو ریز ریز میکنه  و میریزه توی جیب دوستش  اون  بیچاره  بخت برگشته  هم  بدون اینکه  جیبشو نگاه کنه  بر حسب عادت همیشگیش  یه  مشت از کیشمیشا  رو از تو جیبش  مستقیم میریزه  تو  دهنش

یه کم  کیشمیشارو زیر دندونش له میکنه بعد  احساس  میکنه یه  چیز  خیس و  لزجی.......  حالتون  بد شد  نه..........؟    من خودم وقتی شنیدم  تا چند سال کیشمیش  نخوردم  حالا  وقتی  کیشمیش میبینم یاد قورباغه  میافتم

 

خوب  یه شعر از خودم  در  میکنم  و شما رو تا  آپیدن بعدی  به خدای مهربون  می سپارم

من تو را در  دورها  گم کرده  ام         درهجوم نورها گم کرده ام

گرچه دارم دیدگانی چون چراغ          من تو را  چون کورها گم کرده  ام

                               تقدیم به آنکه ناقوس قلبم  از برای  او آواز میخواند

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 20:15  توسط معصوم  | 

خوب خوب خوب خوب   سلوم به همه ی رفقای گرام و گرانمایه   اساتیدها   و  منتقدین های عزیز  حالتون چطوره   خوبین؟

در اینجا جا داره ازین آقایون یه کم گلایه کنم    که چرا اینقد تازگی ها تیتیش مامانی شدن   چند روز پیش لاکی جونمو برده بودم دانشگاه(لاک پشت کوچولو موچولومو)   همه دخترا ریختن سرش از همه طرف مث ندید یدید ها با جیغ و داد و هوار که  :آخیییییییییییییییییییییییییییش    نازیییییییییییییییییی 

چقدر خوشگله

طرلان میگفت  بده  کالبد شکافیش کنیم         یکی دستشو میکشید  یکی پاشو میکشید    یکی دندوناشو میشمرد 

 

بعد لاکی جونم همین جوری که از کت  وکول دخترای سانتی پانتی....خودمون داشت بالا می رفت  پسرا سر رسیدن  اوه اوه اوه  قیافه های زوار در رفتشون دیدن داشت   پخ  فکر کنین چند تا آق پسر خوشتیپ  با لبخند پکوند روی لباشون   اومدن طرف ما    بعد یکیشون جیغ کشید   یکیشون صد متر ازمون فاصله گرفت   یکیشون  نگاه عاقل اندر سفیه کرد   یکیشونم   گفت :ایییییییییییییییییش   این چیه آوردین اینجا اه اه اه   حالا تو خیال خودت قیافشونو تصور کن   دو گوشه لب به طرف بالا وسط لب کمی کشیدگی داره  چشما ریز شده ابرو ها تا منتها الیه  پیشونی رفته بالا   فاصله   پره های دماغ   به آخرین حد ممکن رسیده     .

کلی خندیدیم جاتون خالی  

توی کلاسم که   بلا به دور یکیشون میگفت اینجا یا جای منه یا جای این جونور   بهش گفتم آقای محترم اولا که جونور خودتی دوما   جونور خودتی     سوما هم که این لاکی حالا حالا ها اینجا میمونه شما میتونی جهازتو جمع کنی بری خونه مامانت اینا  

خلاصه تازگی ها خیلی لوس شدن و رو نرو آدم راه میرن البته توشون آدم درست   و حسابی هم پیدا میشه  ها اما اون بدبختام اینقد احساس خوشتیپی   و با کلاسی میکنن که همیشه سرشون به طرف آسمونه   و اکثر اوقات حس می کنن که میخوای ازشون امضا بگیری

 

خلاصه ازین بحث بگذریم که سخن بسی طویل میگردد و مجال صحبت اندک

بحثمون سر این جریانه که آیا دخترا بی رحمن   یا پسرا بی وفا  هستند

نظر کارشناسانه ای که بنده در اینجا میتونم ارائه کنم اینه که عزیز دلم  هیچ کدام

نه دخترا بی رحمند که مخ جوون مردم  رو می زنن  

 

 ونه پسرا بی وفا که دوس دخترا شون   یا کسایی رو که بهشون قول ازدواج دادن رها میکنن

من اینجا بحث قسمت رو وارد نمیکنم  و به هیچ  وجه با اون موجودات خارق العاده  ومزخرف  مونث  و مذکری که واقعا قصد سرکار گذاشتن و سوئ استفاده رو دارن کاری ندارم چون تکلیفشون مشخصه

و لیاقت  بحث ما رو ندارن  صحبتم سر آشنایی اون دختر پسراییه که  واقعا میخوان به یه نتیجه ی خوب برسند  

 

دو تا دختر و پسر به بهونه ازدواج آشنا میشن   صحبت میکنند  دل میبندند   عاشق میشوند   و در اوج شادیها  و دلخوشی ها ناگهان.........پسره  میذاره میره    (اگه دختر بره یعنی سر کاری بوده اما عزیز جان مطمئن باش اگه دختری واقعا کسی رو بخواد رهاش نمیکنه   این رو من که همجنسشون   هستم بهتر میدونم.)   

پسره میذاره میره  و دختره قلبش میشکنه اونم به شدت با تمام وجود     ای پسر بد

 

خیلی نامردیه   نه؟؟؟؟؟؟؟؟               

 

 

 

 

  من که میگم  نه 

 

 

 

    نامردی نیس  میدونی چرا چون اون اصولی ترین  کار  رو کرده  وخانومای عزیز از درکش عاجزند

 

نامردی نیست در عین جوانمردیه   

هیچ اتفاقی هم نیفتاده ها کسی به کسی خیانت نکرده این دل اونو نشکونده   بد رفتاری ندیدن ازهم اما آق پسر به این نتیجه میرسه که نباید با طرف مقابلش بمونه

 

میدونین دلیلش چیه؟

 

دلیلش اینه که وقتی بحث ازدواج و دوستی میشه بحث تفاهمات  و تفاوتها  وشباهتها پیش میاد

شباهتها  رو دخترا به نهایت حدش میرسونن که پسر رو از دست ندن   روی تفاوتها  سرپوش میذارن  یا کمرنگش میکنن  و با وجود اینکه اصلا با  یارو  تفاهم فکری  ندارن با قضیه کنار میان   چرا؟

 

چون  احساسشون بر عقلشون غلبه کرده عاقلانه نمی اندیشند پس هی خودشونو میشکنند  و هی با کارای پسره کنار میان  این پسر نمیخواد با یه روبات  حرف گوش کن زندگی کنه   چون در اونصورت  سگ  و  طوطی بهتر  همخونه میشن اما  زندگی مشترک  باید جنجال داشته باشه   باید تفاوتها رو بروز داد  

باید  زندگی رو پر تحرک کرد دخترا این قضیه رو نمیدونن  اما وقتی یه پسر میبینه که دختر خانوم به دردش نمیخوره با توجه به آینده نگریش متوجه میشه که نمیتونن زوج خوبی برا هم باشن پس به   هم  میزنه کاملا عاقلانه  اس

 

شاید خیلی ها بگن پس عشق چی میشه    من که میگم    زندگی رو ی محاسبات عقلی میچرخه  

چیزی که قادر به ادراک عقل نیس عشقه  پس  زندگی بدون عقل میلنگه  عشق رو میشه تو زندگی جا داد  اما اگه عقل رو ازش بگیری زندگی بی مفهوم میشه   پس   پسرا بی وفا نیستن حسابگرن   و دخترا  احساساتی  و از حسابگری متنفر   مساله حل شد 

 

به همین سادگی

مردا رو نمیشه تغییر دادو فکر میکنم اصولا نباید تغییرشون بدی چون کارشون رو حساب و از روی عقله  اما دخترا اگه میخوان نشکنن  من براشون راه حل دارم

 

 

 

خانوم جون عزیز  دلم   دختر خوب  مگه نمیخوای آشنا بشی؟

خوب کسی جلوتو نیمیگیره آشنا شو   

  اما...... مواظب باش که اسیر وسوسه  عشق نشی   نذار احساسات راه عقلت رو ببنده  وقتی پسره  به این نتیجه برسه که تو رو میخواد پا پیش می ذاره 

 تازه بعد ازون میتونین نوک زدنتونو شروع کنین این جوری بعد ازدواج  با مشکلاتی که از طریق دوستی گریبان آدما رو میگیره  مواجه نمیشین شوهر بهتون شک نمیکنه دوستی  قبل از ادواجو هی نمیکوبه تو فرق سرتون  و بهتون شک نمیکنه

این برای شما خانوما

 

 

و اما

 

 

آق پسر گرامی

 

 

 میتونه برای جلوگیری از بروز مشکلات اینچنینی   با دختر خانوم زیاد ایاق نشه  حرفای عاشقانه بهش نزنه   بلکه فقط   در پی تحقیق  و بررسی باشه خلق  و خوی همدیگرو بشناسن حتی به طرق معقول  و منطقی امتحانش کنه وقتی فهمید که همونی که میخواسته   تازه   میتونه ابراز احساسات کنه این جوری دل هیچ کس نمیشکنه  هم خدا راضیه  هم مامان با با   هم   همسر آیندتون   وهم خود خود خود شما

 

 

 

راستی ازون عزیزانی که برام نظرات خصوصی گذاشته بودن متشکر بسیار زیبا بودن  مرتضی   سیه  ی عزیز(مرگ) محمد   همزاد   و سایر عزیزان

 

   شما چی میگن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 18:34  توسط معصوم  | 

سلووووووووووووووووووم

حال شما چطوره احوال شما

خوب خوب خوب   میبینم که آمار بازدیدام رسیده به عدد ۱۱۰ آخی نازی

چه عدد قشنگیه

نه؟؟؟؟؟؟

خیلی دوسش دارم از دوستان عزیز گرانقدر همزادمریم جونشب شعر یا همون علامت حاکم بزرگگندم جووووونسایه ی مرگ و شیخ و دخی و هادی و محمد و بقیه بر بچز تشکر میکنم ازنی نی  ممنونم که منو اینقد دوس داره

(نی نی خالم اینا..)

همونطور که قولش رو داده بودم امروز شعر شاعر گرانقدر یعنی خودم رو تقدیم می دارم

بعضی روزا دلم آروم نمیشه

آخه این بغضا که بارون نمیشه

دوس دارم داد بزنم اما صدام در نمیاد

چرا روزای غمم سر نمیاد

شبا ماه چهرشو پنهون میکنه

گیساشو رو ابرا زندون میکنه

شبا شب نیس دیگه زندون غمه

دلکم نق میزنه  نق می زنه

میشینم گوشه این پنجره شیشه ایو

چشامو به راه دوری میدوزم

میشینه روی لبام آهی آروم میسوزم

می ذارم سر روی شونه های دیوار گیسامو وا میکنم

گریه رو تو چشم آسمونا رسوا میکنم

عمو غر غر میرسه از راه و غرغر میکنه

دست مریما رو از اشک خدا پر میکنه

بغض آسمون شکسته داره بارون میزنه

میپیچه عطر نفس های خدا تو کوچه ها

کوچه ی خاکی قلبم پره از عطر خدا

داره بارون میزنه آخ داره بارون میزنه

دل من اما هنوز غصه داره

غصه هاش قصه داره

قصه ی دختر تنهایی که دیوار یارشه

پنجره مونس شبهای سیاه و تارشه

غروبا سر روی شونه های دیوار می ذاره

با نفس هاش روی شیشه گل شبنم میکاره

طلفکی با هر نگاش به کوچه آهی میکشه

با لباش روی شیشه نقش تنگ و ماهی میکشه

ماهی هاش بغض میکنن رو شیشه شبنم میکارن

هر قلوپ میگن خدا جز خدا یاری ندارن

پیچ کوچه سرشو پایین پایین میگیره

آخه داره از خجالت میمیره

نگاه دختره یک دنیا غمه

انگاری تو زندگیش چیزی کمه

نگاهش میخواد کمه از پیچ کوچه سبز بشه

ای خدا دختره رو به عهد پاکش برسون

قصه ی من همینه چیزی از اون کس نمیگم

هرکی هر جور کی میخواد فکر بکنه

من هنوز منتظرم

خودشم خوب می دونه که اگه نباشه پیشم انگاری چیزی کمه

تموم شد

خوب عزیزان دوستان نظل یادتون نله ها!!!!!!!

 

وبلاگ بنده  دفعه بعد با صحبت های پژوهشگر گرانقدر یعنی خودم آپ میشود موضوعش رو هم عزیزی به ذهنم انداخته

موضوعش اینه: دختر ا بی رحمند؟پسرا بی وفا؟ یک قضاوت عادلانه

اگه کسی از رفقا در این مورد خواس نظر بده یا کمک کنه

کامنت خوصوصی بذاره برام

منتظر حضور گرم تون هستیم  من و علامت؟

یا حق یا مولا علی 


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 13:55  توسط معصوم  |